![]() |
![]() |
|
| عشق من یادم کن گاهی...که به دل دارم آهی |
|
سلام .... امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشین ... فرا رسیدن محرم ماه خون و آتش ماه دلاوری ها و شجاعت هاااااا رو به همه تسلیت می گم ... از همتون ممنونم دلم برات تنگ شده جونم می خوام ببینمت نمی تونم بین ما دیوارای سنگی فاصله یک عمر می دونم بغض ترانمو شکستم می خوام بگم عاشقت هستم تو عین ناباوری یک شب خالی گذاشتی هر دو دستم تو بودی تمام هستی و مستی و راستی و تمام قصه ی من تو بودی سنگ صبورم و نگاه دورم و دستای بسته ی من ..... نیمه شب ... نیمه شب از خوابم پا می شم .... نیستی پیشم ... باز دیونه می شم دوری تو ... دوری تو تیشه زد به ریشه ام ... نیستی پیشم .... ........ کاش ما آدما این قدر راحت دل همو نمی شکستیم ... کاش خیلی راحت احساسات دیگرون و به بازی نمی گرفتیم ... کاش ما آدما عاشق نمی شدیم ... کاش تو ادعای عاشقی نمی کردی ... کاش ما به هم دل نمی بستیم ... کاش بارون واسه من قصه ی عشق و تکرار نمی کرد ... کاش رضا صادقی و گوش نمی کردم ... کاش ... کاش ... کاش قلب مریض آدم یهو وای می ایستاد ... یهو دیگه نمی تپید ... کاش مردن راحت بود و قتی تمنای رفتن داری جا واست نیست ... التماس می کنی ... زجه می زنی ... قسم می دی ولی بازم واسه تو یه نفر جا نیست ... اخه خداااااااااااا چرا فقط مرگ واسه من نیست .... ؟ خدا چرا وقتی این همه اصرار ... این همه خواهش و می بینی ... سکوت می کنی و می گی نه ... من نمی خوام ... من دنیا تو ... زندگی تو ... زمین تو ... ادماشو ... عشق و دوست داشتن و هیچی تو نمی خوام خدا نمی خوام ... لیلی و مجنون تو نمی خوام ... حتی دیگه اونم نمی خوااااااااااااام ... خدا من فقط تو رو می خوام ... پرواز و می خوام ... رهایی و آرامش و سکوت مطلق شب و... خدایا من دنیا رو نمی خوااااااام با چه زبونی بگم ... ؟ نمی خوااااااااااااااام ... خدایااااا خسته ام ... به دادم برس ... خدایا به فریادم برس ... خدایااااااااااااااااا به دادم برس . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 22:37 توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|