![]() |
![]() |
|
| عشق من یادم کن گاهی...که به دل دارم آهی |
|
به نام خدا
می گریم تنها گوشه ی این اتاق خالی که از در و دیوارهایش بوی یاس آید اهنگ وداع .... می گریم در بغض باران ... می گریم به حال آن دخترک ۴ساله ای که به جای بازی و در آغوش کشیدن عروسک هایش از همان اونفوان کودکی آرزوی پر کشیدن دارد ... چه کسی می داند دل این کودک تنها خون است ... ؟ می گریم در این کلبه ی ویرانه ی خویش که در آن ...که تو دانی که در آن غوغایی است ... من نه آنم که تو پنداری ...من تهی از هر امیدم من چه نالم ؟ من چه گریم ...؟ که در این حجم سکوت که در این پر پوچی چه کسی می شنود .... ؟ چه کسی می بیند ... ؟ من نه ... نشکستم از ان بابی که بی خیالت پنداشتی .... چه ساده قضاوت کردی .... دل من .... نه من دلی هرگز ندارم در سینه ام آنچه تو داری من ندارم که تو خود دانی که از آن بیزارم ... من چه هستم .... ؟ شاخه ای خشکیده در میان گردباد زندگی .... من چه هستم ... ؟ تو که دانی غم من را ... من هر چه هستم هر چه باشم .... می خواهم که برم ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 18:53 توسط مهتاب |
|
|
یه عاشق بی قایق تو دریا چشماشو می بنده تو رویا
من عاشق بی قایق تو دریا می میرم چشمامو می بندم بی رویا می میرم
می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم
یه زیبا نگاهش به موجا یه عاشق بی ساحل تو دریا
پریای دریا من امشب میمیرم از عشق یه زیبا من امشب میمیرم
می رمو میمیرم آسوده می شم از عشق می رمو میمیرم
جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب می گیرم
یه عاشق من عاشق بی قایق تو دریا چشمامو می بندم بی رویا
یه زیبا نگاشو چه آروم به موجا می دوزه
یه عاشق بی ساحل چه تنها تو دریا می سوزه
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 21:26 توسط مهتاب |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 21:23 توسط مهتاب |
|
|
سلام
شب بخیر خوبین ؟ پس از مدت ها باز برگشتم نمی دونم چی بنویسم خیلی حرف تو دلم سنگینی می کنه که نمی تونم بگم ... اول از همه یه نمه از گل همیشه بهارم ناراحتم ... البته حق بهش می دم ...ولی خوب نمی دونین ادم وقتی دلش می گیره ... اصلا بی خیال ... خیلی ممنون از همتون که تو این مدت که نبودم من و فراموش نکردین .... تویی که داری الان این نوشته رو می خونی اره با خود تو ام این جمله رو از من به یادگار داشته باش : بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 21:18 توسط مهتاب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|